هيچ مي دانی که من زار و گرفتار توام
با دل و جان سبب گرمی بازار توام
هر جفا از تو به من رفت به منت بخرم
به خدا يار توام يار وفادار توام
تار گيسوی تو آخر به کمندم افکند
من اسير گيسوی تو و ناز توام
عارفان پرده بيفکند به رخسار حبيب
من ديوانه گشاينده رخسار توام
روی بگشای بر اين پير ز پا افتاده
تا دم مرگ به جان عاشق مشتاق ديدار توام

من همون جزيره بودم * خاكي و صميمي وگرم * واسه عشق بازي موجا * قامتم يه بستر نرم * يه عزيز دوردونه بودم * پيش چشم خيس موجا * يه نگين سبز خالص * روي انگشتر دريا *
تا كه يك روز تو رسيدي * توي قلبم پا گذاشتي * غصه هاي عاشقي رو * تو وجودم جا گذاشتي * زير رگبار نگاهت * دلم انگار زير و رو شد * براي داشتن عشقت * همه جونم آرزو شد * تا نفس كشيدي انگار * نفسم بريد توسينه * ابر وباد و دريا گفتن * حس عاشقي همينه *
اومدي تو سر نوشتم * بي بهونه پا گذاشتي * اما تا قايقي اومد * از من و دلم گذشتي * رفتي با قايق عشقت * سوي روشني فردا * من ودل اما نشستيم * چشم براهت لب دريا *
ديگه رو خاك وجودم * نه گلي است نه درختي * لحضه هاي بي تو بودن * ميگذره اما به سختي * دل تنها و غريبم * داره اين گوشه ميميره * ولي حتي وقت مردن * باز سراغت رو ميگيره * ميرسه روزي كه ديگه * قعر دريا ميشه خونم * اما تو درياي عشقت * باز يه گوشه اي مي مونم *
اما تو درياي عشقت * باز يه گوشه اي مي مونم



بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

